|
این روزها ... |
نمی دونم چرا اینهمه مریض میشم! خستم شده! الانم یه مریضی جدید! بدتر از سرما خوردگی! مگه دستم به تحصیلدار احمق شرکت نرسه! از بس سرفه کردنی جلوی اون دهنشو نمی گیره, ویروساشو همه جا پخش می کنه! ...
[ ۱۳٩۱/٢/۱٤ ] [ ۱:٥٤ ب.ظ ] [ س. م ]
[ نظرات () ]
یه هیولا عموی منو خورده و الان دو سه روزه عمو ندارم. چقدر سخته وقتی کسی که به بودنش عادت کردی، جاشو با یکی دیگه عوض می کنه... دوستت ندارم هیولا.
[ ۱۳٩۱/٢/٢ ] [ ۱٢:٢٥ ب.ظ ] [ س. م ]
[ نظرات () ]
نه هوای تازه و نه لباس نو می خوام* *هفت سین من تویی من فقط تو رو می خوام* *دلم امشب از خدا جز تو هیچی نمی خواد* <=======> *کاش یکی ما دو تا رو با هم آشتی می داد* *شب عیدی آسمون وقتی که می باره* *بیشتر از شبای پیش عطر قرآن داره* <=======> *ببین امشب قلبم مثل آیینه روشنه* *آیینه ی زلال من دیدنت عید منه* *سال نو یعنی تو،وقتی از در تو میای* <=======> *نذر کردم امشب،سفره چیدم که بیای* *سال نو یعنی تو،وقتی از در تو میای* *نذر کردم امشب،سفره چیدم که بیای* <=======> *شب عیدی آسمون وقتی که می باره* *بیشتر از شبای پیش عطر قرآن داره* *ببین امشب قلبم مثل آیینه روشنه* <=======> *آیینه ی زلال من دیدنت عید منه* *شادی از تقویمم بی تو رفت و بر نگشت* *انتظارت منو کشت توی سالی که گذشت* <=======> *شادی از تقویمم بی تو رفت و بر نگشت* *انتظارت منو کشت توی سالی که گذشت*
[ ۱۳٩۱/٢/۱ ] [ ٧:۱۱ ب.ظ ] [ س. م ]
[ نظرات () ]
اگه تو مدرسه درست درس خونده بودم؛ یادم نمی رفت که " لعنت بر دهانی که بی موقع باز شود" [ ۱۳٩۱/۱/۳۱ ] [ ۱٠:٠٦ ب.ظ ] [ س. م ]
[ نظرات () ]
همونطور که انتظار می رفت دیشب تا ساعت 8:30 شرکت بودم. حالا بماند کی رسیدم خونه! به همکارم گفتم یادم باشه دیگه صبح ها بی خودی خوشحال نباشم! :دی اما امروز هم یه نمه خوشم واسه خودم!!! راستی شنیدین که شاعر می گه: " ناری ناری ناری یه گوله اناری ناری ... " خیلی خوشحاله!
[ ۱۳٩۱/۱/٢٩ ] [ ٧:٥۱ ب.ظ ] [ س. م ]
[ نظرات () ]
امروز دوست دارم خوشحال باشم. شاید هویجوری. شایدم نه. شاید امروز یه اتفاق خوب بیفته. کی میدونه!؟!!!
[ ۱۳٩۱/۱/٢۸ ] [ ٩:٥٤ ق.ظ ] [ س. م ]
[ نظرات () ]
نکن نرو نگو نبین نه ... نه ... نه ... شاید این نهی کردن هاست که باعث میشه با لجبازی بیشتری به تجربه کردن همه این "نه" ها مشغول بشیم و زندگیمون رو تباه کنیم در حالیکه خودمون از بلایی که داریم با این لجبازی سر زندگی و معصومیتمون میاریم بی خبریم.
شایدم نه!
بالاخره روزی میرسه که میگی: "گند زدی بچه" !!! و دیگه نمی تونی جبرانش کنی.-
کاش داستان این حماقت ها یه جور دیگه بود... میشه یهو بپریم و ببینیم همش خواب بوده؟ و حالا هنوز سر خط هستیم. سر یه خط سفید. بدون نوشته و سیاهی. دلم می خواد بتونم بگم: " آقا اجازه! ما روز امتحان غایب بودیم. میشه یه بار دیگه از ما امتحان بگیرین؟ آقا به خدا ما خوب درس خونده بودیم. اما نمی دونیم این مریضی چی بود که یهو پیداش شد و باعث شد ما چند ماه عقب بیفتیم. آقا تورو خدا ما رو رد نکن. خیلی سعی کرده بودیم شاگرد اول بشیم, اما همه چی خراب شد. فقط یه بار دیگه آقا!!! ... " و بالاخره " آقا" بگه : "باشه! فقط یه بار دیگه. اون هم به خاطر اینکه تا پارسال شاگرد اول بودی" . کاش می شد ...
[ ۱۳٩۱/۱/٢٦ ] [ ۱۱:٠٤ ب.ظ ] [ س. م ]
[ نظرات () ]
داشتم لای جزوه ام دنبال ترجمه ای می گشتم که 4شنبه روش کار کرده بودم، اگه گفتین چی پیدا کردم؟؟؟ لواشکمو! کلی خوشحال شدم! فقط کاش قیافه مامانمو وقتی لواشکو خوردم می دیدین!!!! [ ۱۳٩۱/۱/٢٥ ] [ ۱:٢۸ ب.ظ ] [ س. م ]
[ نظرات () ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |