این روزها ...

 
من و خدا (2)
نویسنده : س. م - ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢۸
 

اگر با خدا در طوفان عهدی می بندی،

                                                 در آرامش فراموش مکن.


 
 
من و خدا...
نویسنده : س. م - ساعت ٤:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱٩
 

من و خداوند،

هر روز صبح فراموش می کنیم.

او خطاهای من را،

و من لطف او را !
....


 
 
دوستت دارم
نویسنده : س. م - ساعت ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢٦
 

دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هر جا که یک روح ارتفاع دارد ، دوست داشتن نیز همگام با او اوج می گیرد.


 
 
بود
نویسنده : س. م - ساعت ۸:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٦
 

 

"هست " را اگر قدر ندانی می شود "بود" و چه تلخ است هستی که بود شود و دارمی که داشتم...

 


 
 
رقص آتش
نویسنده : س. م - ساعت ٩:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱۳
 
عادت این قبیله این است
به دور آتشی که تو میسوزی
میرقصند...


 
 
عنکبوت
نویسنده : س. م - ساعت ۸:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱
 

سلااااااااااااااام!

وبلاگم تار عنکبوت بسته!

هیشکی نیست کمکم کنه واسه عید تمیزش کنم؟؟؟

افسوس


 
 
پس این بود ...
نویسنده : س. م - ساعت ٧:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٠
 

پس این آخر سال وحشتناکی که می گفتن این بود.

٣٠ دسامبره و هنوز کلی از کارها باقی مونده. این وسط متوجه می شی تازه یه سری مشکل جدید پیش اومده. پنج شنبه است. بنابراین:

اداره مالیاتی تعطیله.

بیشتر شرکتهایی که باهاشون کار می کنیم تا ساعت ١١ کار می کنن.

بانک تا ١٢ بیشتر کار نمی کنه.

هنوز فرصت نکردم لیست اموال شرکت رو دربیارم.

هنوز مغایرت ۶ تا حساب از سال ٢٠٠٧ تاحالا باقی مونده ( البته ۶ ماه پیش شروع کردم کارشو، اما هیچ وقت نشد کاملش کنم)

آخر سال هیچ فرقی با بقیه روزهای وحشتناک یک سال گذشته نداره!

......................

جمعه است. سرم به شدت درد می کنه. بازم مثل همیشه ی عمرم جمعه عصر دلم می گیره. دلم می خواد زوردتر صبح بشه. اما دلم نمی خواد برم سر کار! خستمه!!!

......................

همتون یه جوری شدین! چرا این شکلی نگا می کنین؟ راست میگم! هیچ شباهتی به  یک سال پیشتون ندارین. شک دارم بهتر شده باشین!

می تو!


 
 
زینب زینب زینب
نویسنده : س. م - ساعت ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢٥
 

نمیتونم بنویسم.

انگار هر ذره ی فکرم به هزار جا پر میکشه و تاب تبدیل شدن به یه نوشته رو نداره!

انگار کلماتم جا می مونن لابه لای نوای زینب زینبی که انگار از قعر هزاران سال به گوش می رسه.

فقط داشتم به این فکر می کردم که چه چیز بزرگی رو از دست میدن کسایی که زبان ترکی رو متوجه نمیشن تا " زینب،‌ زینب" موذن زاده اردبیلی،‌ قلبشون رو هزار تکه کنه و ذره ذره ی روحشون مصیبت خواهری رو حس کنه که بار غم عالم روی دوشش سنگینی می کنه و رسالت ادامه ی راه یک قیام خونین رو داره.


 
 
← صفحه بعد